تبليغاتX
mohajer.riwas

mohajer.riwas
 
قالب وبلاگ
فرض کن حضرت مهدی(عج) به تو ظاهر گردد،ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟پول بی شبهه و سالم زهمه دارایی،

داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران؟میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟

همه در مورد خودمون کمی فکر کنیم............

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 12:51 ] [ mohajer ]

بیخودی پرسه زدیم صبح مان شب بشود،

بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود،ما خدا را با خود سر دعوا بردیم و قسمها خوردیم

ما بهم بد کردیم

ما بهم بد کردیم

ما حقیقتها را زیر پا له کردیم و چقدر لذت بردیم،که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم.

از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟

[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 12:56 ] [ mohajer ]

ملانصرالدین از جوی آبی پرید، ولی به درون آب افتاد و سرتاپایش خیس شد. در این هنگام گفت: هی، جوانی کجایی که یادت بخیر.

سپس سرش را به اطراف چرخاند و با خود گفت: خوب شد کسی این اطراف نبود، چون همه می‌دانند که من در جوانی هم عرضه‌ای نداشتم.

بعضی ها به خودشون بگیرن

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 2:45 ] [ mohajer ]
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد !
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه ...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر
داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.

با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...

 

راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛
در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!

[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 14:14 ] [ mohajer ]
بعد مدتها اومدم.

چون هیچی نمیتونستم بگم.

 ولی الان همین یه جمله رو میتونم بگم.

در حیرتم از مرام این مردم پست            این طایفه زنده کش و مرده پرست

تا هست به هستی بکشندش ز جفا     تا مرد به عزت ببرندش سر دست.

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:0 ] [ mohajer ]
اگر مکتبی نباشی با یک گریه منحرف
با یک تلفن گمراه
با یک نامه به بیراهه کشیده می شوی
اگر مکتبی نباشی با یک عشق دروغین به بدبختی میرسی.

پس مواظب خودت باش این یک تلنگر است.

[ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ] [ 12:0 ] [ mohajer ]
 آيا مي دانيد که شما در حال حمل قرآن باشيد ، شيطان دچار درد شديد در سر ميشود و باز کردن قرآن ، شيطان را تجزيه مي کند و خواندن قرآن ، به حالت غش فرو ميرود..و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش ميشود ..و آيا شما مي دانيد که هنگامي که مي خواهيد دوباره به اين پيام را به ديگران ارسال کنيد ، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند.............................................

[ دوشنبه نهم اسفند 1389 ] [ 23:34 ] [ mohajer ]
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش آلبرت انیشتن بود.

[ جمعه ششم اسفند 1389 ] [ 14:13 ] [ mohajer ]
تا حالا شده کسی شب از غصه خوابش نگیره.قلبش تند تند بکوبه.بغض گلوت رو بگیره .اما نتونی اون رو بشکنی ..غصه ها شده تورو دار بزنن.تا حالا شده شب از درد وتنهایی ارزو کنی بمیری و تا صبح زنده نمونی.شده وقتی به فکر کسی هستی داغون بشی از فکر دوری از اون.به اخر دنیا رسیده کارت.خیلی سخته از غصه دق کنی.خیلی سخته..........ولی من هرشب این گوشه ای از زندگیمه........................

[ جمعه ششم اسفند 1389 ] [ 1:41 ] [ mohajer ]
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟


جایی که میری مردمی داره که میشکننت.نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم.

تو تنها نسیتی تو کوله بارت:

عشق میذارم که بگذری.

قلب میذارم که جا بدی.

اشک میدم که همراهیت کنه.

و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم.....

[ جمعه ششم اسفند 1389 ] [ 1:32 ] [ mohajer ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب


تبادل لینک